اینگونه بودن: "?؟"
یه مدت بود شبا میتونستم حداقل بدون احساس آزاردهندهای بخوابم. اما الان دوباره به دوران منحوس شبهای پر از دلهره برگشتم. خیلی هم عالی. از این بهتر نمیشه :))))
میزان نوشتن و وقت گذروندنم اینجا زیاد شده. یکی از دلایلی که به خاطرش وبلاگنویسی رو ترک کرده بودم همین بود، دقیقاً همین. چون من بخوام بنویسم دیگه کسی نمیتونه جلومو بگیره :) ای بابا، یاد آریانا خواهر دامبلدور افتادم. اون بینوا هم قدرت جادویی درونش خیلی خیلی زیاد بود و چون نمیتونست کنترل و مهارش کنه، مادر و پدرش تحت مراقبت شدید قرارش داده بودند که یه وقت اتفاق بدی نیفته که البته در نهایت افتاد. چون نیروی درونی رو نمیشه تا ابد سرکوب کرد. فقط باید یاد گرفت چجوری میشه بهش جهت داد و ازش استفاده کرد.
سوال میپرسیم میگن چرا سوال میپرسی. سوال نمیپرسیم میگن چرا حرف نمیزنی. عزیزم برای کسی که شبیه علامت سواله، حرف زدن یعنی سوال پرسیدن. اگه نمیتونی یه علامت سوال خندان[بعضی وقتا هم گریان] رو تو زندگیت تحمل کنی، میتونی بری به دوردستها. اونجایی که هیییییچ علامت سوالی نباشه. فقط گیومه باشه، پرانتز باشه، کروشه باشه و دیگه نهایتا علامت تعجب. مهم اینه که علامت سوالی نباشه.
یه وقتایی حس میکنم غیرمستقیم دارین با من حرف میزنین. این ابهامها آخرش کار دستمون میده. بعد میگن چرا سوال میپرسی :) گرفتاری شدیم. از ابهاماتی که متوجه منه بدم میاد. چون نمیدونم مربوط به منه یا توهم زدم. ولی وقتی به نشونهها نگاه میکنم حس میکنم باید به خودم بگیرم. اگه نشونهای در کار نباشه و همهچی تصادفی باشه چی؟ به هرحال ممکنه... استادم میگفت مهربان تو خیلی شفاف فکر میکنی و واضح صحبت میکنی. بنده خدا نمیدونست تو ذهن من چه خبره و چه انرژیای میذارم که خروجی شفاف و قابل فهمی داشته باشم :)))) البته این انرژی گذاشتنه ناخودآگاهه. من خیلی وقتا بدیهیات رو هم بیان میکنم که خب که چی؟ که همه بفهمن چی میگم. که برداشت اشتباهی صورت نگیره. شایدم درواقع دارم با این کارم دیکتاتوربازی درمیارم و یه نوع مشخص از فهم رو بهشون تحمیل میکنم. نمیدونستید من یه دیکتاتورم، ها؟ خب الان بدونید. همینی که هست[ایموجی خندههای شیطانی].
یه موقعایی به طرز دیوانهواری دلم میخواد یه سری آدما رو بغل کنم و زیر پر و بال خودم بگیرم. این همون ویژگی احمقانهی حمایتگر بودنه که متاسفانه تو خون منه و تغییر نمیکنه. ولی مسئله اینجاست که من نمیتونم تا ابد فقط این ویژگی رو داشته باشم. یعنی نمیتونم تنها حمایتگر ارتباطاتم باشم. آدما این موضوعو بفهمید لطفاً. ممنونم.
البته یه سریاتون خیلی خوب آدمو درک میکنید. برگهای آدمی میریزه از تجمع اینهمه "فهمیدن" در شما :))) کاملاً جدی میگم. شگفتزده میشم.
خب دیگه... راستش سرم یه مقدار درد میکنه و بهتره دیگه برم. خوب بخوابین و شب بخیر✨